آمریکا نمیتواند از عهده چالش ایران در خلیج فارس براید.
اندیشکده «ارزیابیهای راهبردی و بودجهای» آمریکا در گزارشی به قلم «مارک گانزینگر» و «کریس دوگرتی» به بررسی عملکرد آمریکا در مقابله با تهدیدهای «ضد دسترسی و مانع ورود» ایران پرداخت. اندیشکده «ارزیابیهای راهبردی و بودجهای» (CSBA) یک مؤسسه تحقیقاتی سیاسی مستقل و بیطرف است که با هدف گسترش تفکر خلاقانه و بحث بر سر راهبردهای امنیت ملی و گزینههای سرمایهگذاری تأسیس شده است. هدف این مرکز توانمند کردن سیاستگذاران جهت اتخاذ تصمیماتی آگاهانه در مورد مسائل راهبردی، خطمشیهای امنیتی و تخصیص منابع است.
اندیشکده «ارزیابیهای راهبردی و بودجهای» تحلیلهایی بجا، بیغرض و خردمندانه را در اختیار تصمیمگیرندگان ارشد در زمینههای اجرایی و قانونی و همچنین رسانهها و جامعه گستردهتر امنیت ملی قرار میدهد. این مؤسسه مشوق مشارکت آگاهانه در گسترش راهبردها و سیاستهای امنیت ملی، و همچنین تخصیص منابع مالی و انسانی محدود است. تحلیلها و کمکهای این مؤسسه بر مسائل مهم مرتبط با تهدیدهای موجود و آینده امنیت ملی آمریکا متمرکز است. غلبه بر این چالشها نیازمند تغییر ساختار امنیت ملی است، و ما خود را وقف کمک برای دستیابی به این هدف کردهایم.
- هشداری مهم
گرچه این ارزیابی از تواناییهای ضددسترسی/مانع ورود ایران به عنوان «تهدیدی رو به رشد» برای نشان دادن اثر تواناییهای نامتقارن بر عملیات نظامی آینده آمریکا در خلیج فارس استفاده میکند، قصدی وجود ندارد که نشان دهیم درگیری بین آمریکا و ایران اجتنابناپذیر است. بر عکس، قصد ما شناسایی اقداماتی است که میتواند به گسترش سیاست سنتی بازدارندگی، بهبود ثبات بحران و جلوگیری از درگیری کمک کند. به علاوه، گرچه این ارزیابیها یک سناریوی درگیری بالقوه را مبنا قرار میدهد، اما یک رویکرد عملیاتی برگزیده برای خلیج فارس باید در مقابل دیگر رویکردها آزموده شود تا قدرت آن در شرایط مختلف مشخص گردد.
* رویکردهای عملیاتی کنونی ارتش آمریکا در خلیج فارس یادآور زمانی است که توانایی آمریکا در اعمال قدرت بیرقیب بود
برآوردهای این گزارش با این فرض شروع میشود که حفظ دسترسی به خلیج فارس، که مانند دسترسی به دریای جنوب چین و دیگر آبهای شرق آسیا جزو منافع حیاتی آمریکا است، یک سری چالشهایی را ایجاد میکند که لازمه توسعه رویکردهای عملیاتی جدید برای توانمندسازی ارتش آمریکا جهت نمایش قدرت نظامی خود در صحنه نبرد است. به خصوص، در حالی که جنگ هوایی-دریایی بر تواناییهای رو به رشد نظامی چین متمرکز است، رویکرد نظامی پیشنهادی در این مقاله به چگونگی برخورد با تهدید نظامی روزافزون ایران میپردازد.
رویکردهای عملیاتی کنونی ارتش آمریکا و موضع رو به جلوی آن در حوزه خلیج فارس یادآور زمانی است که توانایی آمریکا در اعمال قدرت بیرقیب بود. این مقاله ابتدا به ارزیابی برنامههای احتمالی ایران برای سود بردن از ویژگیهای منحصر به فرد خلیج فارس و همچنین فنآوریهای پیشرفته با کاربردهای نظامی برای جلوگیری از استقرار نیروهای آمریکا در منطقه در سطوح قابل قبول خطرپذیری میپردازد. سپس عناصر یک رویکرد عملیاتی توانمندساز برای حفظ آزادی عمل مورد نیاز آمریکا جهت عمل به تعهدات امنیتی و انجام عملیات مؤثر علیه شبکه جنگی ضددسترسی/مانع ورود با «ویژگیهای ایرانی» را معرفی مینماید. این کار در عین حال شرایط لازم برای انجام دیگر عملیاتی را ایجاد میکند که ممکن است بخشی از کمپین گسترده نظامی، مانند جنگ با سلاحهای کشتار جمعی و مقابله با تروریسم توسط عوامل نیابتی، برای درگیری در منطقه باشد. این ارزیابی منتج به نظراتی در مورد تواناییها و مواضع منطقهای میشود که ممکن است برای بهکارگیری یک رویکرد عملیاتی توانمندساز مورد نیاز باشند.
* رویکرد توانمندساز عمدتاً بر سطوح عملیاتی جنگ متمرکز است
- کاربرد رویکرد توانمندساز چیست؟
هدف رویکرد عملیاتی توانمندساز که در اینجا ارائه شده است پیشنهاد راهی برای جبران ایجاد شبکه جنگی ضددسترسی/مانع ورود توسط ایران است. این رویکرد نه یک کمپین گسترده برنامهریزی جنگی است و نه بدین معناست که آمریکا به دنبال جنگ با ایران است. مانند مورد جنگ هوایی-دریایی، رویکرد توانمندساز که در این مقاله مطرح شده است عمدتاً بر سطوح عملیاتی جنگ متمرکز است. بنابراین این رویکرد به نوبه خود راهبردی برای پیروزی در جنگ نیست. یک رویکرد منسجم عملیاتی توانمندساز باید کارهای زیر را انجام دهد:
* بررسی رویکرد منسجم توانمندساز از دیدگاه راهبردی و عملیاتی
- سطح راهبردی
اول و مهمتر از همه، یک رویکرد توانمندساز باید راهبردهای گستردهتر آمریکا در خصوص خلیج فارس را پشتیبانی نماید. گرچه بحث مفصل در مورد این راهبرد در این مقاله نمیگنجد، اما پایداری اهداف راهبردی آمریکا احتمالاً شامل حفظ ثبات در منطقه؛ اطمینان به شرکای منطقهای؛ حفاظت از خطوط ارتباطی دریایی؛ جلوگیری از هجوم توسط عوامل منطقه؛ و مقابله با تروریسم و گسترش سلاحهای کشتار جمعی است که از این منطقه نشئت میگیرد. در صورت درگیری واقعی، اجزاء یک راهبرد جنگی را میتوان از این اهداف گستردهتر، مانند اطمینان از جابجایی آزاد ترافیک دریایی در خلیج [فارس]؛ جلوگیری از استفاده ایران از سلاحهای هستهای؛ دفاع از آمریکا و نیروهای متحد و حفاظت از زیرساختها در برابر حمله؛ جلوگیری از دستیابی ایران به نیازمندیهایش جهت حفظ قدرت نظامی؛ و انجام جنگهای غیرمنظم جهت ایجاد شرایط مناسب برای تغییر حکومت ایران از درون، استنباط کرد.
- سطح عملیاتی
برای حفظ تعادل نظامی پایدار و مطلوب در خلیج فارس، رویکرد عملیاتی توانمندساز باید به عمدهترین چالشهایی که راهبرد ضددسترسی/مانع ورود ایران برای نیروی واکنش در برابر بحران آمریکا در آینده در بر دارد بپردازد. علیالخصوص، این رویکرد باید این مسئله را مد نظر قرار دهد که آمریکا چگونه میتواند آسیبپذیری پایگاههای روبه جلو و مواضع نیروهای خود در برابر تهدیدهای ضددسترسی/مانع ورود ایران را کاهش دهد. این رویکرد همچنین باید به این مسئله بپردازد که در صورت عدم موفقیت در جلوگیری از درگیری، ارتش آمریکا چگونه میتواند با استفاده از ضعفهای ایران، قدرت این کشور را سرکوب کرده و آزادی عمل لازم برای یک برنامه گسترده در صحنه نبرد را مجدداً به دست آورد.
این مقاله از روشهای زیر برای ایجاد یک رویکرد نظامی پیشنهادی جهت توانمندسازی آمریکا برای حضور روبه جلو در خلیج فارس و انجام عملیات واکنش در برابر بحران در پاسخ به تلاشهای مداوم ایران برای تغییر موازنه نظامی منطقه به نفع خود، استفاده مینماید.
فصل اول، «از استقرار سریع نیروها تا حضور دائم»، به تشریح ریشههای موضع کنونی ارتش آمریکا در خلیج فارس پرداخته و توضیح میدهد که چگونه چارچوب فرضیات ایجاد شده و استفاده شده توسط وزارت دفاع در سی سال گذشته بر رویکردهای نظامی و تواناییهای آمریکا در اعمال قدرت بر این منطقه اثرگذار بوده است.
فصل دوم، « راهبرد ضددسترسی/مانع ورود با ویژگیهای ایرانی»، به توضیح مختصری در مورد تواناییهای نظامی ایران پرداخته و به طور خاص چگونگی گسترش راهبرد ضددسترسی/مانع ورود توسط این کشور با ویژگیهای منحصر به فرد ایرانی به جای تقلید مستقیم از مواضع نظامی چین را مورد بررسی قرار میدهد. سپس توضیح میدهد ایران چگونه میتواند از این تواناییها برای حمله به نیروهای آمریکا که در منطقه مستقر هستند، ممانعت از دسترسی به پایگاهها برای نیروهای کمکی زمینی و هوایی آمریکا، بستن دسترسی دریایی به خلیج فارس از طریق تنگه هرمز و در نتیجه خرید زمان برای دستیابی به اهداف راهبردی خود در منطقه استفاده نماید.
فصل سوم، «عناصر یک رویکرد عملیاتی توانمندساز وارونه»، یک چارچوب جدید از نظریات را ارائه میدهد تا اطلاعات لازم برای ایجاد رویکردهای عملیاتی برای عملیات آینده ارتش آمریکا در خلیج فارس را فراهم آورد. سپس اجزای رویکرد توانمندساز پیشنهادی توضیح داده میشوند. رویکرد عملیاتی توانمندساز «وارونه»، آن طور که در این مقاله آمده است، از تواناییهای آمریکا برای جنگ از مواضعی دورتر از برد تسلیحات ایران جهت مقابله با مجموعه ضددسترسی/مانع ورود این کشور استفاده کرده و مواضع آمریکا و متحدانش را در خلیج فارس حفظ میکند.
فصل چهارم، «اقداماتی برای حمایت از رویکرد عملیاتی توانمندساز»، با مشخص کردن تواناییهای اصلی و اقدامات لازم جهت ایجاد پایگاه در صحنه نبرد که لازمه حمایت از رویکرد عملیاتی توانمندساز است، به یک نتیجهگیری از این ارزیابی میرسد.
* توانمندیهای مورد نیاز جهت حفاظت از شبکههای C4ISR آمریکا بسیار حیاتی هستند
توانمندیهای مورد نیاز برای حمایت از جنگ هوایی-دریایی و رویکرد وارونه همپوشانی زیادی دارند. هر دو رویکرد بر ایجاد سیستمهای دوربرد جدید مانند بمبافکنهای نفوذی و هواپیماهای بدون سرنشین؛ افزایش تسلیحات آماده به کار نیروی دریایی در زیر آبها و بهبود دفاع مشترک هوایی و موشکی تأکید دارند. توانمندیهای مورد نیاز جهت حفاظت از شبکههای فرماندهی، کنترل، ارتباط، سیستمهای کامپیوتری، اطلاعات، نظارت و شناسایی (C4ISR) آمریکا و متحدانش و در عین حال جلوگیری یا کاهش توان شبکههای دشمن در عملیات جنگی چه در غرب اقیانوس آرام و چه در جنوب غربی آسیا بسیار حیاتی هستند. تهدید موشکهای بالستیک در هر دو عرصه بر نیاز به یک سیستم دفاع ضد موشکی جدید، مانند سلاحهای انرژی جهتدار در خشکی یا دریا که ممکن است نسبت تبادل هزینه مناسبتری داشته باشند، تأکید مینماید.
* وزارت دفاع باید سرمایهگذاری بیشتری بر سیستمهای چندمنظوره داشته انجام دهد
رویکردهای عملیاتی مانند جنگ هوایی-دریایی و رویکرد وارونه میتواند در شناسایی مناطقی که آمریکا میتواند در طول زمان سرمایهگذاری خود در آنجا را کاهش دهد نیز کمک کننده باشد. برای مثال، نیروهایی که نیاز به نزدیک شدن زیاد به میدان جنگ دارند فقط مناسب عملیات در مناطق مساعد یا نیمه مساعد میباشند و ممکن است گزینهای برای کاهش هزینه باشند. به طور خلاصه، در حالی که وزارت دفاع در حال بررسی اقداماتی برای ایجاد مجدد موازنه در برنامه بیسابقه خود و در عین حال مواجهه با چالشهای امنیتی موجود و پیش رو است، باید تأکید بیشتری بر سیستمهای چندمنظوره داشته باشد که قادرند چندین مأموریت را در محیطهای پرخطر انجام دهند و همزمان تمرکز خود بر تواناییهای مناسب برای مناطق مساعد را کاهش دهد.
* با گسترش فنآوریهای پیشرفته نظامی، «دوران طلایی» زورگویی آمریکا در حال پایان است
از زمان فروپاشی شوروی سابق، ارتش آمریکا توانسته است قدرت خود را، با چالشهای جدی کمی در برابر آزادی عملش، به خارج از مرزها برساند. این «دوران طلایی» اعمال قدرت آمریکا ممکن است به سرعت در حال پایان باشد. جمهوری خلق چین در حال ایجاد یک شبکه جنگی ضددسترسی/مانع ورود (A2/AD) است که میتواند توانایی ارتش آمریکا جهت مانور در حوزههای عملیاتی دریایی، هوایی، زیردریایی، فضایی و فضای سایبری را محدود نماید.
در سال آتی، گسترش فنآوریهای پیشرفته نظامی به دیگر کشورها اجازه خواهد داد تا راهبردهای ضددسترسی/مانع ورود متناسب با شرایط جغرافیایی و ژئواستراتژیک مختص منطقه خود را دنبال نمایند.
* دستیابی ایران به فنآوریهای پیشرفته نظامی نگرانی اصلی آمریکا و شرکای امنیتی آن است
علیالخصوص ایران مشغول سرمایهگذاری روی تواناییهای جدیدی بوده است که میتواند برای جلوگیری، تأخیر یا ممانعت از عملیات نظامی مؤثر آمریکا در خلیج فارس به کار برده شود. دستیابی ایران به سلاحهایی برای جلوگیری از دسترسی به خلیج [فارس]، کنترل جابجایی نفت و گاز در منطقه و فشار و تهدید، نگرانی زیادی برای آمریکا و شرکای امنیتی آن ایجاد کرده است.
* ارتش آمریکا برای ایجاد زمینههای جدید عملیاتی باید فرضیات 30 سال پیش خود را تغییر دهد
همزمان با جابجایی نیروهای آمریکا از عراق و افغانستان، این کشور فرصت ایجاد زمینه عملیاتی جدیدی برای اعمال قدرت دارد که میتواند قدرت نظامی روزافزون ایران را جبران نماید. این امر مستلزم این است که وزارت دفاع تصورات 30 سال پیش خود را، هنگامی که تهدید حمله شوروی سابق در نقشه نظامی رخدادهای احتمالی خلیج فارس لحاظ شده بود، تغییر دهد. این چارچوب تصمیمگیری بر این فرض استوار بود که آمریکا دسترسی نامحدود به پایگاههای نظامی نزدیک دارد، شبکههای جنگی آمریکا سالم و امن باقی میمانند و نه شوروی و نه هیچ قدرت دیگری در منطقه تهدیدی جدی برای خطوط ارتباطی دریایی و هوایی ایجاد نخواهد کرد. با گذشت زمان، این فرضیات منجر به تصمیمات بودجه دفاعی شد که توجه بیشتری به هواپیماهای کوتاه برد، سیستمهای غیر مخفی و دیگر تواناییهایی داشتند که بیشتر مناسب عملیات در محیطهای مساعد بودند.
با در نظر گرفتن پیگیری تواناییهای ضددسترسی/مانع ورود از سوی ایران، به نظر نمیرسد فرضیات برنامهریزی موروثی ارتش آمریکا همچنان معتبر باقی بماند. ایران در 20 سال گذشته فرصت زیادی برای آزمودن «شیوه جنگیدن آمریکا» داشته و به این نتیجهگیری رسیده است که اجازه اعمال قدرت جنگی گسترده و طاقتفرسای آمریکا و متحدانش در مرزهای این کشور نسخهای برای شکست است. بنابراین، ایران به دنبال راههایی برای جلوگیری از برقراری پایگاههای نظامی آمریکا در نزدیک این کشور، و اجازه انجام عملیات سنتی نظامی آمریکا در خلیج فارس به بهایی گزاف برای ارتش آمریکا است.
* ایران از رویارویی مستقیم با ارتش آمریکا خودداری کرده و از تاکتیکهای نامتقارن و «مختلط» استفاده خواهد کرد
- راهبرد ضددسترسی/مانع ورود با «ویژگیهای ایرانی»
ترکیب ویژگیهای خاص منطقه خلیج فارس و ضعف ایران در درگیری مستقیم نظامی با آمریکا به این معناست که ایران یک استراتژی ضددسترسی/مانع ورود نامتقارن و «مختلط» را به کار خواهد برد که جهت جلوگیری از دسترسی نیروهای آمریکا به پایگاههای نظامی و آزادی عمل آنان در دریا، فنآوری پیشرفته را در کنار تاکتیکهای چریکی مورد استفاده قرار خواهد داد.
ایران هرگاه که ممکن باشد از رویارویی مستقیم با ارتش آمریکا خودداری کرده و در عوض کشورهای نسبتاً ضعیفتر و احتمالاً مصممتر را وادار خواهد کرد تا جلوی انجام عملیات از پایگاههای خلیج [فارس] توسط آمریکا را بگیرند. جمعیت، دولت و اکثریت سرمایه منطقه به طور قابل توجهی در چند ناحیه شهری متمرکز شده است که همه آنها در برد موشکهای بالستیک ایران هستند.
* حملات ایران علیه کشورهای خلیج فارس میتواند اثر روانشناختی چشمگیری داشته باشد
گرچه حملات ضد ارزشی علیه کشورهای خلیج [فارس] ممکن است کاربرد مستقیم نظامی کمی داشته باشد، اما اثر روانشناختی و سیاسی آن بر دولتهای منطقه میتواند بسیار چشمگیر باشد، خصوصاً اگر ایران در این حملات توانایی تجهیز موشکهای خود به کلاهکهای شیمیایی، بیولوژیکی، رادیولوژیکی و هستهای را نشان دهد. ایران میتواند شبکههای گروههای نیابتی شیعه تحت فرمان خود در سراسر جنوب غربی آسیا را نیز برای انجام دامن زدن به شورش در کشورهایی که همراستا با آمریکا باقی ماندهاند، بسیج نماید. اگر ایران عوامل نیابتی خود را مجهز به راکتهای هدایت شونده، توپخانه، خمپارهانداز و موشک (G-RAMM) نماید، این گروهها میتوانند بسیار خطرناک شوند. دیگر گروهها، مانند حزبالله لبنان، میتوانند کمپینهایی را با هدف گسترش بحران برگزار کرده و نواحی عقب ارتش آمریکا – حتی خود کشور – را در خطر قرار دهند.
* ایران ممکن است از حملات مستقیم و «جنگ و گریز» در خلیج فارس استفاده نماید
با در نظر گرفتن این که این رویکرد غیرمستقیم ممکن است موفق نباشد، ایران میتواند از موشکهای بالستیک و نیروهای نیابتی خود برای حمله مستقیم به پایگاهها و نیروهای آمریکا در خلیج فارس استفاده نماید. راهبرد مختلط ایران ممکن است در دریا نیز با استفاده از حملات گروهی «جنگ و گریز» که نیروهای دریایی این کشور با استفاده از تسلیحات پیشرفته هدایت شونده در کرانههای محدود و پر رفت و آمد تنگه هرمز و احتمالاً دریای عمان انجام میدهند، ادامه یابد. ایران میتواند این حملات را با رگبار موشکهای کروز ضد کشتی و هجوم هواپیماهای بدون سرنشین که از سواحل ایران یا سواحل ورودی خلیج فارس شلیک شدهاند، همراه سازد.
* ایران در طی دو دهه آینده میتواند پیشرفت قابل ملاحظهای در برنامههای ضددسترسی/مانع ورود داشته باشد
ایران شروع به سرمایهگذاری در تواناییهای لازم برای اجرای این راهبرد مختلط ضددسترسی/مانع ورود کرده و میتواند طی دو دهه آینده پیشرفت قابل ملاحظهای در این برنامهها ایجاد کند. با در نظر گرفتن این موضوع، ارتش آمریکا باید رویکرد عملیاتی جدیدی برای رویدادهای آینده خلیج فارس ایجاد کند، رویکردی بر این فرض که پایگاههای نزدیک در دسترس نیستند، آمریکا در تمام حوزههای عملیاتی دارای رقیب است و ایران ممکن است برای جلوگیری یا ممانعت از مداخلات نظامی موفق آمریکا در خلیج فارس، تهدید به حمله و استفاده از سلاحهای کشتار جمعی، مانند سلاح هستهای نماید.
* خطمشیهایی جهت جلوگیری از موفقیت ایران در دستیابی به ضددسترسی/مانع ورود
- رویکرد نظامی «وارونه»
این مقاله سه خط مشی عملیاتی جهت جلوگیری از موفقیت ایران در دستیابی به راهبرد ضد دسترسی و مانع ورود و دستیابی مجدد ارتش آمریکا به آزادی عمل را ارائه میدهد:
1- ایجاد شرایطی برای جلوگیری یا شکست حمله و تهدید ایران، و در عین حال استقرار نیروهای آمریکا برای حمایت از عملیات اولیه علیه ایران از خارج از محدوده خطر ضد دسترسی این کشور؛
2- عمل از دور جهت کاهش اثر راهبرد ضددسترسی/مانع ورود ایران از طریق کم ارزش کردن توانایی اطلاعات، تجسس و شناسایی ایران و کاهش تراکم سیستمهای حملهای و دفاعی آن، شامل موشکهای بالستیک، توانایی عدم اجازه ورود دریایی و شبکه دفاع هوایی؛ و
3- ایجاد برتری محلی دریایی و هوایی در زمان و مکان لازم، شامل کنترل دریایی از طریق تنگه هرمز جهت استقرار نیروهای کمکی و کمپینهای عملیاتی در میدان نبرد.
* آمریکا برای دور ماندن از برد سلاحهای ایران باید به عملیات از راه دور روی آورد
این عملیات برای بهرهبرداری از توانایی نظامی ارتش آمریکا در جنگ از راه دور برای جلوگیری از راهبرد در حال ایجاد ضددسترسی/مانع ورود توسط ایران و حفظ دسترسی به خلیج فارس طراحی شدهاند. بر همین اساس، این عملیات نیازمند جابجایی قوای دریایی و هوایی آمریکا از محل کنونی خود نزدیک ایران به پایگاههایی دورتر و نواحی عملیاتی دریایی خارج از برد سلاحهای ایران است. ارتش آمریکا از این مواضع میتواند شدت مجموعه ضددسترسی/مانع ورود ایران را کاهش داده و آزادی عمل لازم برای انجام عملیات بعدی را مجدداً به دست آورد.
ارتش آمریکا باید برای انجام عملیات دیگر به عنوان بخشی از کمپین گسترده خود در میدان جنگ نیز آماده باشد. این عملیات میتواند شامل موارد زیر باشد:
- ممانعت از جابجایی یا استفاده از سلاحهای کشتار جمعی، شامل سلاح هستهای، توسط ایران و، در صورت شکست، جلوگیری از استفاده از آن و کاهش اثرات حمله هستهای؛
- مقابله با گروههای نیابتی مجهز به راکتهای هدایت شونده، توپخانه، خمپارهانداز و موشک G-RAMM))
- تحمیل هزینه به تهران توسط حمله به زیرساختهای انرژی و دیگر اهداف حیاتی برای کاهش قدرت جنگی ایران؛ و
- انجام عملیات جنگی نامتعارف که بتواند باعث تغییر حکومت ایران از داخل در صورت لزوم شود.
* آمریکا نمیتواند از عهده چالش ایران برای منافع حیاتیاش در خلیج فارس برآید
- پیشگامی در توانایی و مواضع رو به جلو
وزارت دفاع برای بهکارگیری رویکردی عملیاتی جهت ایجاد توانایی، نیازمند ایجاد تواناییهای جدید و موضع چندگانه و رو به جلو است که در حال حاضر بخشی از برنامه این وزارتخانه نیست. دستیابی به هدف با بودجهای محدود نیازمند این است که برنامهریزان دفاعی تصمیمات دشواری اتخاذ نمایند؛ آمریکا نمیتواند از عهده چالشی برآید که ایران فقط با صرف هزینه بیشتر و اضافه کردن تواناییها و ظرفیتهای جدید، برای منافع حیاتیاش در خلیج [فارس] ایجاد کرده است. با در نظر گرفتن حقایق کنونی در مورد بودجه، ممکن است وزارت دفاع نیاز داشته باشد با کاهش تأکید بر تواناییهایی که برای مناطق تهدیدی مساعد بهینهسازی شدهاند، جهت اولویت دادن به تواناییهای مورد نیاز برای عملیات در مناطقی که ماهیتی دشوار دارند، داراییهای خود را مجدداً تراز نماید.
جالب است که تواناییهای مورد نیاز برای حمایت از رویکرد عملیاتی جنگی دریایی-هوایی برای بخش غربی اقیانوس آرام و رویکرد فعالسازی وارونه برای خلیج فارس همپوشانی بسیار زیادی دارند. برای مثال، هر دو رویکرد بر ایجاد سیستمهای دوربرد جدید مانند بمبافکنهای نفوذی و هواپیماهای بدون سرنشین؛ افزایش تسلیحات آماده به کار نیروی دریایی در زیر آبها؛ بهبود دفاع هوایی و موشکی؛ و مواضع رو به جلویی که برنامهریزی عملیاتی نیروهای دشمن را پیچیده خواهد کرد تأکید دارند.
* اقدامات و نیازهای ارتش آمریکا جهت مقابله با ایران در خلیج فارس
این مقاله اقدامات زیر را جهت حمایت و فعالسازی رویکرد عملیاتی در خلیج فارس پیشنهاد میکند.
- تواناییهای نظارتی و حمله
ارتش آمریکا باید خانواده جدید سیستمهای دوربرد خود را برای عمل در محیطهای کم ارزش یا مطرود، و به دست آوردن تواناییهای غیر حرکتی، شامل جنگ الکترونیک و سایبری و سیستمهای انرژی جهتدار برای ایجاد اختلال، غیرفعال کردن یا از بین بردن تهدیدهای ضددسترسی/مانع ورود ایران طراحی کند. این سیستمها باید شامل یک هواپیمای بدون سرنشین نظارت و حمله (UCLASS) باشد که بتواند در محیطهای با تهدید بالا، از برد بالههای هوایی حامل نیروی دریایی آمریکا فراتر رود. نیروی دریایی باید ماژولهای افزایش بار مفید را در زیردریاییهای تهاجمی نسل آینده کلاس «ویرجینیا» بگنجاند تا بتوانند کاهش برنامهریزی شده در ظرفیت انجام حملات موشکی در حالت ایستا را معکوس کرده و یک «زیردریایی بزرگ بدون سرنشین با قابلیت جابجایی» ایجاد کند که بتواند شبکه نظارت در زیر دریاها را گسترش دهد.
- تواناییهای دریایی
برای مقابله با توانایی بازدارنده دریایی ایران، وزارت دفاع باید یک لیزر مستحکم داخل یک کشتی برای دفاع در برابر هجوم کشتیها و هجمه موشکهای کروز ضد کشتی ایجاد کرده و یک بمبافکن دوربرد را برای حمل موشکها و مینهای ضد کشتی مجهز کند. برای کمک به برآورده کردن نیازهای آینده برای اعزام نیرو، وزارت دریاداری باید یک وسیله جنگی دوزیست را وارد میان کند که برای مأموریتهای جنگی زمینی بهینهسازی شده و ظرفیت کافی برای حمایت از عملیات مشترک در زیر آب را نیز دارد.
- دفاع موشکی و G-RAMM
ارتش آمریکا باید موشکهای هوا به هوایی بسازد که بتوانند موشکهای بالستیک را رهگیری کرده و نابود کنند، همچنین در فنآوریهای انرژی جهتدار که میتواند دفاع در برابر موشکهای کروز و بالستیک را با هزینهای کمتر از دستگاههای رهگیری پویای کنونی انجام دهد، سرمایهگذاری نمایند. وزارت دفاع همچنین باید به دنبال ساخت مینهای پیشرفته و تواناییهای غیر مهلک باشد که میتواند مانعی فیزیکی در برابر حملات G-RAMM در برابر نیروهای آمریکا و محلهای عملیات رو به جلو ایجاد کند.
- حمل و نقل استراتژیک
پیش از تعطیلی برنامهریزی شده خط تولید C-17، ممکن است ارزیابی نیازهای حمل و نقل استراتژیک آینده با فرض این که ایران توانایی کنترل خطوط ارتباطی دریایی از طریق تنگه هرمز و خلیج فارس در مراحل اولیه درگیری را دارد، برای وزارت دفاع امری هوشمندانه باشد.
- موضعگیریهای جدید
ارتش آمریکا باید برای پیچیدهتر کردن هدفگیری موشکهای بالستیک ایران، پایگاههای خود در خلیج فارس را متنوع و مستحکم نماید و در عین حال شبکهای گسترده از مناطق دسترسی مشترک دوردست برای حمایت از عملیات اعمال قدرت اولیه آمریکا از مناطق خارج از برد تهدیدهای ضد دسترسی ایران ایجاد نماید.
موضع نزدیک شدن به خلیج فارس در آینده باید به دنبال کاهش ردپای کلی ارتش آمریکا و در عین حال حمایت از مأموریتهایی مانند دفاع موشکی، ایجاد ظرفیت در شرکا و عملیات ضد تروریسمی باشد که به شرکای منطقهای در مقاومت در برابر هجوم ایران و عوامل نیابتی آن کمک خواهد کرد. اولویتهای ایجاد ظرفیت در شرکا باید شامل ایجاد «شبکههای ضد ضددسترسی/مانع ورود» با رادارهای هشدار دهنده، موشکهای بالستیک و توان دفاع هوایی، موشکهای بالستیک برد کوتاه و متوسط و پاسناوها و رزمناوهای کوچک باشد.
* وزارت دفاع باید رویکردهای قدیمی خود در تصمیمگیریها را تغییر دهد
به طور خلاصه میتوان گفت فرضیات سی سال گذشته ممکن است بهترین چارچوب در برنامهریزی عملیاتی در خلیج فارس را علیه دشمنی که راهبردش مقابله با شیوه جنگ آمریکا است، فراهم نیاورد. دستیابی ایران به سلاحهای ضددسترسی/مانع ورود و دیگر تواناییهای نامتقارن برای مقابله با ارتش آمریکا در تمامی زمینههای جنگی حاکی از آن است که وزارت دفاع باید رویکردهای عملیاتی نوآورانهای را برای بحرانهای جدید در خلیج فارس اتخاذ نماید. این رویکردهای عملیاتی میتواند پیوندی میان نیازهای راهبردهای، برنامهریزی و تواناییهای ارتش آمریکا بوده و در زمان ثبات یا کاهش بودجه دفاعی در تصمیمگیریها کمک نماید.
* با گسترش فنآوریهای جدید نظامی، تواناییهای آینده آمریکا در خلیج فارس در حال محدود شدن است
از زمان پایان جنگ سرد، آمریکا از توانی بیسابقه برای اعمال قدرت نظامی با محدودیتهای کمی در مقابل آزادی عملش در تمامی حوزهها – دریایی، هوایی، زیردریایی، زمینی، فضایی و فضای مجازی – برخوردار بوده است. امروزه گسترش فنآوریهای پیشرفته نظامی در مقابل دشمنان بالقوه، به خصوص گسترش تسلیحات هدایت شونده دقیق و سلاحهای هستهای، توأم با اتخاذ رویکردهای عملیاتی جدید، اثرات زیادی بر توانایی آینده آمریکا در اعمال قدرت خارج از کشور دارد.
* رویکردهای عملیات نظامی آمریکا باید ویژگیهای راهبردی و ژئواستراتژیک منطقه را نیز مد نظر داشته باشد
این گزارش به شناسایی تغییر موازنه قدرت در خلیج فارس پرداخته و تواناییهای نظامی ایران را نیز پیش از ترسیم رویکرد عملیاتی نقطه خروج در آن لحاظ کرده و توضیح میدهد آمریکا چگونه میتواند توانایی خود را برای اعمال قدرت در این منطقه که منافع حیاتی برای آن دارد، حفظ نماید.
* خیلج فارس بیش از 70 سال کانون توجه آمریکا بوده است
برای مدتی بیش از هفتاد سال، خلیج فارس کانون اصلی تمرکز برنامههای نظامی آمریکا بوده است. رقابت با آلمان برای دستیابی به نفت؛ خطر حمله شوروی در دو دهه آخر جنگ سرد؛ سقوط شاه ایران و ظهور دولت [امام] خمینی؛ و نگرانی در مورد آرزوی عراق برای تسلط در زمان حکومت «صدام حسین» همگی در موضعگیری نظامی آمریکا در خلیج فارس مؤثر بودند.
* مبنای موضعگیری آمریکا در خلیج فارس، سخنان 30 سال پیش «کارتر» است
موضعگیری نظامی آمریکا در خلیج فارس. اساس موضعگیری کنونی وزارت دفاع در خلیج [فارس] را میتوان در بیانیه ذیل توسط رئیس جمهور «کارتر» در سال 1980 یافت:
«هر تلاشی توسط نیروهای خارجی برای به دست آوردن کنترل حوزه خلیج فارس، حمله به منافع حیاتی آمریکا قلمداد شده و چنین حملهای با هر ابزار لازم، شامل نیروی نظامی، دفع خواهد شد.»
وزارت دفاع برای حفاظت از آنچه به عنوان «اصل کارتر» شناخته میشود، مقر فرماندهی نیروی عمل مشترک واکنش سریع (RDJTF) را به عنوان یگان زیر مجموعه «یگان آماده آمریکا» با هدف ایجاد آمادگی برای عملیات نظامی متداول در جنوب غربی آسیا فعال کرد. در سال 1983، RDJTF تبدیل به یگان مرکزی آمریکا شد، یگانی متحد و مجزا با محدوده مسئولیتی که خاور میانه، آسیای مرکزی و آفریقای شمالی را فرا میگیرد. امروزه این یگان مرکزی موضعی رو به جلو دارد که شامل حضور مستمر دریایی در خلیج فارس؛ حضور نیروها در کویت، عراق و افغانستان؛ فرماندهی یگان مرکزی نیروهای دریایی آمریکا و ناوگان پنجم دریایی در بحرین و فرماندهی مرکز عملیات مشترک هوایی (CAOC) در قطر است. این موضع به عنوان بخشی از راهبرد آمریکا برای پیشبرد منافع امنیتی خود در منطقه، شامل حفظ دسترسی به منابع نفت و گاز خلیج [فارس] و دور کردن سیاستهای ملی ایران «از دستیابی به سلاح هستهای»، حفظ شده است.
* علیرغم جستجو برای منابع جدید انرژی، 28 درصد مصرف سالانه نفت دنیا توسط خلیج فارس تأمین میشود
- وابستگی مستمر به منابع انرژی خلیج فارس
با وجود جستجوی جهانی برای منابع جدید انرژی بر پایه هیدروکربنها، کشورهای حوزه خلیج فارس – بحرین، ایران، عراق، کویت، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی – هنوز هم 55 درصد ذخایر نفتی دنیا را در اختیار داشته و 28 درصد مصرف سالانه نفت دنیا را تأمین میکنند. آمریکا به تنهایی برای 14 درصد واردات سالانه نفت خود به این منطقه وابسته است. در سال 2009، 77 درصد واردات نفت ژاپن و 74 درصد واردات نفت کره جنوبی از ایران، کویت، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی بوده است.
* بیش از 30 درصد انتقالات دریایی نفت جهان از طریق تنگه هرمز است
- آسیبپذیرترین گلوگاه دریایی دنیا
در کل، بیش از 30 درصد تمام تجارت دریایی نفت دنیا از طریق تنگه هرمز، مهمترین و آسیبپذیرترین گلوگاه دریایی دنیا، انجام میشود. این تنگه در باریکترین مکان، که خلیج فارس را به دریای عرب وصل میکند، فقط حدود 34 مایل عرض دارد. ترافیک عبوری از این تنگه در زمان صلح، که شامل حدود 13 تانکر حمل نفت در روز میشود، محدود به یک گذرگاه جهت ترافیک ورودی و یک گذرگاه برای کشتیهای خروجی است که هر یک حدود 2 مایل عرض دارند. ایران مجاور این تنگه است و ادعای حاکمیت بر چندین جزیره، از جمله ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک را دارد که در بخش غربی تنگه قرار دارند.
* قدرت روزافزون نظامی ایران، آمریکا را نگران منافع خود در جنوب غربی آسیا کرده است
- مجموعه نظامی ایران
قدرت روزافزون نظامی ایران، شامل چندین سلاح که میتوان از آنها برای جلوگیری از دسترسی به خلیج فارس استفاده کرد، نگرانی عمدهای برای آمریکا، متحدان و شرکای امنیتی آن محسوب میشود. همان طور که «رابرت گیتس»، وزیر دفاع، در سال 2007 عنوان داشت، «شکی نیست که سیاستهای خارجی بیثبات کننده ایران تهدیدی است برای منافع آمریکا، منافع تمام کشورهای خاور میانه و منافع تمام کشورهایی که در برد موشکهای بالستیک ایران هستند.» زرادخانه ایران شامل موشکهای بالستیکی است که میتوانند هدفهایی آن سوی حوزه خلیج فارس را مورد اصابت قرار دهند. رهبران ایران مدام تهدید به استفاده از موشکهای کروز ضد کشتی، مینهای هوشمند، قایقهای حمله سریع و دیگر سلاحهای پیشرفته به منظور اعمال کنترل بر تنگه هرمز و خطوط حمل و نقل خلیج [فارس] کردهاند. به علاوه، ایران همچنان به حمایت و تجهیز گروههای نیابتی میپردازد که ثبات منطقه را تهدید میکنند. بدون یک تغییر انقلابی در دولت داخلی و بلندپروازیها، احتمال زیادی وجود دارد که ایران مسیر کنونی خود به سوی ایجاد زرادخانهای از سلاحهای پیشرفته و شبکهای از گروههای نیابتی را برای به چالش کشیدن منافع آمریکا در جنوب غربی آسیا ادامه دهد.
* ایجاد رویکرد نظامی جدید در قبال خلیج فارس، مستلزم زمان و هزینه زیادی است
- فرصت ایجاد تحول
روشن است که محیط امنیتی خلیج فارس از زمان تکوین اصل کارتر تغییر عمدهای کرده است. سیاستهای امنیتی، موضع قدرت و تواناییهای نظامی که از این اصل سرچشمه گرفتند اغلب در پاسخ به تهدید ماجراگرایی متعارف نظامی از سوی شوروی در خلیج [فارس] در طول جنگ سرد بوده است. پس از سقوط شوروی، نگرانیهای آمریکا به سوی عراق به حاکمیت «صدام حسین» و تهدید این کشور برای کویت و عربستان سعودی معطوف شد. تهدید عراق نیز مانند تهدید شوروی از بین رفت، اما چالشهای نامتقارن جدید، مانند خطر موشکهای بالستیک ایران، نیروهای نیابتی و توانایی منع تردد دریای، از پس آن پدید آمدند.
با خروج نیروهای آمریکا از عراق و افغانستان، آمریکا فرصت ایجاد رویکرد عملیاتی جدید برای اعمال قدرت در حوزه خلیج فارس را دارد که این امر قدرت و بلندپروازیهای نظامی ایران را متعادل خواهد ساخت. این کار سادهای نخواهد بود. اعلام یک رویکرد نظامی جدید برای خلیج فارس، و سپس ایجاد و توسعه تواناییهای مورد نیاز برای حمایت آن نیازمند زمان و منابع عمدهای است. سازماندهی مجدد موضع رو به جلوی آمریکا نیز به همین شکل نیازمند رایزنی گسترده با شرکا و متحدان بوده و ممکن است مستلزم فرآیندی طولانی در زمینه ایجاد تأسیسات و جابجا کردن نیروها باشد. با این وجود، عدم موفقیت در عمل در برابر محیط امنیتی در حال تغییر خلیج فارس ممکن است توانایی نظامی آمریکا برای حفظ دسترسی حتمی به این منطقه را به خطر بیندازد.

پهپاد؛هواپیما،تانک؛رزمناو؛ناوچه؛موشک؛جنگ الکترونیک؛اختراعات؛ابتکارات؛ارتش؛سپاه؛نظامی؛نیروی هوایی؛نیروی زمینی؛نیروی دریایی؛پدافند